close
تبلیغات در اینترنت
شيوانا
loading...

جالبانه

شيوانا

آخرين ارسال هاي انجمن

جت هیتر

 

سیستم های گرمایشی تولید شده در گروه صنعتی صبا هواساز در مدل های هیتر،  جت هیتر ،هیتر کابینتی،یونیت هیتر، هیتر موشکی ، کوره هوای گرم و بخاری صنعتی ساخته و به بازار عرضه می شوند

سایر محصولات صبا هواساز : رطوبت ساز , مه ساز , مه پاش , باکس فیلتر , هود موضعی

فن سانتریفیوژ , هیتر موشکی , کولر صنعتی , جت هیتر , هواکش مرغداری , هواکش سیرکوله , جت فن , کمپوست قارچ  کمپوست ملارد , خاک پوششی , کولر صنعتی , هواکش صنعتی , هواکش مرغداری , ایرواشر

 

 

 

 

تکه ای که دوست داری؟!

 شیوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد. شیوانا از مرد نانوا پرسید:" آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی!؟"

مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد:" من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالی ام بهتر شد اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم!؟"
شیوانا سری تکان داد و گفت:" متاسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد بخشی از وجود او می فهمد که قادربه این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد. کم کم انسان های اطراف ات هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از تو فاصله می گیرند.

 

شهاب بازديد : 58 جمعه 26 آبان 1391 زمان : 10:16 نظرات ()

قبول داشته باشی یا خیر ، فرقی نمی کند !

یکی از افسران امپراتور در معیت تعدادی سرباز از میدان دهکده عبور می کردند. افسر شیوانا را شناخت از اسب پیاده شد و با غرور شلاق به دست نزدیک شیوانا رفت و با تمسخر گفت:" استاد! شما همیشه می گوئید انسان نباید به دیگران ظلم کند و نباید این کار را انجام دهد و یا باید آن کاررا انجام دهد. من این باید و نباید را قبول ندارم. می گوئید نه به دست من نگاه کنید!؟"
سپس افسر نزدیک مرد دستفروش ضعیف الجثه ای رفت و تمام اثاثیه اش را به اطراف پخش کرد و با شلاقی که در دست داشت به سر و صورت مرد دستفروش کوبید. آنگاه نزدیک شیوانا آمد و گفت: دیدید که من یک نباید را انجام دادم و هیچ اتفاقی نیافتاد!! پس اعتراف کنید که درس های معرفت شما پشیزی نمی ارزند!"
هیچکس از ترس افسر و سربازان امپراتور جرات اعتراض نداشت. شیوانا چند لحظه ساکت و بی حرکت به افسر نگاه کرد وسپس نگاهش را به سمت مرد دستفروش برگرداند و با اشاره چشم از او خواست تا آرام باشد. اما مرد دستفروش بی اعتنا به حرکات افسر به سمت او رفت و آهسته طوری که فقط افسرو شیوانا شنیدند به افسر گفت:" همیشه افسر نیستی و همیشه سربازان کنارت نیستند و همیشه شلاقی در دستانت نیست. تا آخر دنیا منتظر می مانم و آن روزکه وقتش شد ، حتی اگر یک تماشاچی هم شاهد صحنه نباشد ، پاسخ ات را می دهم." مرد دستفروش این را گفت و به سرعت به میان جمعیت دوید و در ازدحام جمعیت گم شد.
افسر مات و مبهوت چند لحظه ای سرجایش میخکوب شد و بعد مثل برق گرفته ها دورخود چرخید و به دنبال دست فروش رفت و چون او را پیدا نکرد وحشتزده به سمت شیوانا آمد و با لحنی که ترس و وحشت در آن موج می زد گفت:" استاد شنیدید چه گفت؟ او افسر امپراتور را علنا تهدید کرد! شما باید آنچه شنیدید را به همه بگوئید!"شیوانا لبخند تلخی زد و گفت: "من فقط صدای شلاق را شنیدم و به بقیه صداها گوش نکردم. اما این را بدان که وقتی می گویند نباید کارهای زشت را انجام داد و نباید آبرویی را بی جهت ریخت ونباید ظلم کرد، این "نبایدها" کلماتی توخالی و به قول تو نصیحت هایی بی ارزش نیستند که تو اگر دلت نخواهد به خود حق بدهی آنها را زیر پا بگذاری و هر کاری دلت خواست انجام دهی!
درس های معرفت و نصایح اهل دل هشدارهایی هستند برخاسته ازتجربه انسان های خردمند در طول زمان که اگر به آنها بی اعتنایی کنی لاجرم باید منتظر عواقب کار خطایت هم باشی. وقتی بزرگان می گویند کارهای درست اینها هستند و انجامشان دهید و از کارهای نادرست پرهیز کنید، این درس ها برای این است که از مزایای اعمال صواب بهره گیرید واز عواقب عذاب آور عمل خلاف و ناصواب دورمانید. این باید و نباید ها دستور نیستند هشدار هستند و اینکه تو بگویی بایدها و نباید ها را قبول دارم یا قبول ندارم. قبول داشتن یا قبول نداشتن این هشدارها در نتیجه اعمال ات هیچ تاثیری ندارند."
می گویند از آن روز به بعد تا آخر عمر، افسر امپراتور همیشه با ترس و لرز در جاده ها راه می رفت و به چهره هر غریبه ای که خیره می شد وحشتزده گمان می کرد با آن مرد دستفروش شلاق خورده روبرو شده است.

شهاب بازديد : 78 یکشنبه 20 فروردين 1391 زمان : 19:53 نظرات ()

از پلنگ های زندگی نترسید

روزي پلنگي وحشي به دهكده حمله كرده بود. شيوانا همراه با تعدادي ازجوانان براي شكار
پلنگ به جنگل اطراف دهكده رفتند.

اما پلنگ خودش را نشان نمي داد و دائم از تله شكارچيان مي گريخت. سرانجام هوا تاريك شد و يكي از جوانان دهكده با اظهار اينكه پلنگ داراي قدرت جادويي است و مقصود آنها را حدس مي زند خودش را ترساند و ترس شديدي را بر تيم حاكم كرد.

شيوانا با خوشحالي گفت كه زمان شكار پلنگ فرا رسيده است و امشب حتما پلنگ خودش را نشان مي دهد . ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شكارچيان نشان داد و با زخمي كردن جواني كه به شدت مي ترسيد ، سرانجام با تير هاي بقيه از پا افتاد.

يكي از جوانان از شيوانا پرسيد:”چه چيزي باعث شد شما رخ نمايي پلنگ را پيش بيني كنيد؟ در حالي كه شب هاي قبل چنين چيزي نمي گفتيد!؟”

شيوانا گفت:
” ترس جوان و باور او كه پلنگ داراي قدرت جادويي است باعث شد پلنگ احساس قدرت كند و خود را شكست ناپذير حس كند. اين ترس ها و باورهاي ترس آور و فلج كننده ما هستند كه باعث قدرت گرفتن زورگويان و قدرت طلبان مي شوند. پلنگ اگر مي دانست كه در تيم شكارچيان كساني حضور دارند كه از او نمي ترسند هرگز خودش را نشان نمي داد!”

شهاب بازديد : 80 دوشنبه 29 اسفند 1390 زمان : 23:23 نظرات ()

از بدخواهت کمک بگیر!

مرد برنج فروشی بود که به درس های شیوانا بسیار علاقه داشت. اما به خاطر شغلی که داشت مجبور بود روزها در بازار مشغول کار باشد و شب ها نیز نزد خانواده برود. روزی این مرد نزد شیوانا آمد و به او گفت:" در بازار کسی هست که بدخواه من است و اتفاقا مغازه اش درست مقابل مغازه من است. او عطاری داشت اما از روی کینه و دشمنی برنج هم کنار اجناسش می فروشد و دائم حرکات و سکنات من و شاگردان و وضع مغازه ام را زیر نظر دارد و اگر اشتباهی انجام دهیم بلافاصله آن را برای مشتریان خود نقل می کند. از سوی دیگر به خاطر نوع تفکرم اهل آزاردادن و مقابله مثل نیستم و دوست هم ندارم با چنین شخصی درگیر شوم. مرا راهنمایی کنید که چه کنم!؟"

شیوانا با لبخند گفت: اینکه آدم بدخواهی با این سماجت و جدیت داشته باشد ، آنقدرها هم بد نیست!! بدخواه تو حتی بیشتر از تو برای بررسی و ارزیابی و تحلیل تو و مغازه ات وقت گذاشته است و وقت می گذارد. تو وقتی در حال خودت هستی او در حال فکر کردن به توست و این یعنی تو هر لحظه می توانی از نتیجه تلاش های او به نفع خودت استفاده کنی.

من به جای تو بودم به طور پیوسته مشتریانی نزد عطارمی فرستادم و از او در مورد تو پرس و جو می کردم. او هم آخرین نتیجه ارزیابی خودش در مورد کم کاری شاگردان یا نواقص و معایب موجود در مغازه ات را برای آن مشتری نقل می کند و در نتیجه تو با کمترین هزینه از مشورت یک فرد دقیق و نکته سنج استفاده بهره مند می شوی! بگذار بدخواه تو فکر کند از تو به خاطر شرم و حیایی و احترام و حرمتی که داری و نمی توانی واکنش نشان دهی ، جلوتر است. از بدخواهت کمک بگیر و نواقص ات را جبران کند. زمان که بگذرد تو به خاطر استفاده تمام وقت از یک مشاور شبانه روزی مجانی به منفعت می رسی و عطار سرانجام به خاطر مشورت شبانه روزی مجانی و بدون سود برای تو سربراه خواهد شد. نهایتا چون تو بی نقص می شوی، و از همه مهم تر واکنش ناشایست نشان نمی دهی، او نیز کمال و توفیق تو را تائید خواهد کرد و دست از بدخواهی برخواهد داشت.

شهاب بازديد : 77 جمعه 21 بهمن 1390 زمان : 12:24 نظرات ()
موضوعات

لينک دوستان

کدهاي اختصاصي

بک لینک بک لینک